تبليغاتX
 ♣♀♫♣ سه تفنگدار ♣♫♀♣
 ♣♀♫♣ سه تفنگدار ♣♫♀♣
سه تفنگدار 
قالب وبلاگ
سین و لااااام

تعجب نکنید.خودمم.صبادختری برای تمام فصول به جز فصول کنکوری البته

خب چی شده که الان آپ میکنم؟عمرا اگه بدونید با معرفتا.

خب تولدمه

میدونم به جز ۲-۳ نفر کسی یادش نیست

??so what

هیچی دیگه.کسیو خبر نمیکنم.میخوام تو غربت به دنیا بیام

صبا کوچولو:دی

چرت نوشت 1: این عکس واسه سال 74 هستش.یعنی 2 سالگیم.زیاد فرق نکردما

چرت نوشت 2 : شخصیتم کلی تغییر کرده.اگه عمری باشه بعد کنکور ازش رو نمایی میکنم

چرت نوشت 3: حیف وقت نداشتم ازون شکلکای باحال همیشگیم استفاده کنم.دیگه شد یه اپ کم مایه مث مال اون دوتا  نمیخوام اسمشونو بگم اما اول اسمشون با پریسا و رویا شروع میشه

چرت نوشت 4 : درباره ی قالب نظر ندم بهتره.حیف اون

چرت نوشت 5: واسه کنکورم دعا کنید.

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:16 ] [ saba ] [ ]
سلام.خوبید؟تعطیلات خوش گذشت؟میبینم که نظرات کمهخب حالا این پست نظر زیاد بذارین تا از سر تقصیراتتون بگذرم اومدم امروز درباره رمان جدید که خوندم بنویسم.اسمش سکوت سرد بود.قشنگ بود درباره یه دختره بود که پدر و مادرشو تو بچگی از دست داده بود و حالا دانشگاه قبول میشه وبعدش عاشق میشه.دیگه بقیشو نمیگم خیلی خوب بود رمانش البته یه مشکل داشت مثل همیشه.هر جنس مذکری که از کنار دختره میگذشت عاشقش میشد البته دیگه من به این موضوع عادت کردمدر کل قشنگ بود.پسره خیلی فهمیده بود.البته یه بار دختره رو زد که سزاشو دید دختره معصومو میزنه بعد دفعه بعد که دستشو میاره بالا دختره میترسه پسره میگه چیه؟فکرکردی من وحشی ام؟ هه نه پسرم فکر کرده پیچ و مهره دستت شل شدهولی در کل پسر رویایی بود خب دیگه زیاد نوشتم.شما هم زیاد نظر بدید.خداحافظ

[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 17:28 ] [ parisa ] [ ]
سلام بروبچ چطورید؟ دیدم عیده گفتم بیام و سال نو رو به همتون تبریک بگم.ایشالا سال خوبی برای همتون باشههمین یه اپ کوتاه برای تبریک عید.خداحافظ
[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 4:18 ] [ parisa ] [ ]
1

پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا
و در آن باغ کسی می خواند
که خدا هست، دگر غصه چرا؟!؟!...
آرزو دارم:خورشید، رهایت نکند
غم، صدایت نکند
ظلمت شام، سیاهت نکند
و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند...


دعاي پاک و خالص

زني بود با لباسهاي کهنه و مندرس، و نگاهي مغموم وارد خواروبار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست کمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند کار کند و شش بچه شان بي غذا مانده اند.

جان لانک هاوس، با بي اعتنايي، محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون کند

زن نيازمند، در حالي که اصرار ميکرد گفت آقا شما را به خدا به محض اين که بتوانم پول تان را مي آورم

جان گفت نسيه نمي دهد

مشتري ديگري که کنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت

ببين خانم چه مي خواهد، خريد اين خانم با من

خواربار فروش با اکراه گفت: لازم نيست، خودم ميدهم. ليست خريدت کو؟

لوئيز گفت: اينجاست

" ليست را بگذار روي ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستي ببر."

لوئيز با خجالت يک لحظه مکث کرد، از کيفش تکه کاغذي در ‏آورد، و چيزي رويش نوشت و ‏‏آن را روي کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند کفه ي ترازو پايين رفت

خواروبار فروش باورش نشد. مشتري از سر رضايت خنديد

مغازه دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در کفه ي ترازو کرد. کفه ي ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا کفه ها برابر شدند

در اين وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوري تکه کاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته شده است

کاغذ، ليست خريد نبود، دعاي زن بود که نوشته بود:" اي خداي عزيزم، تو از نياز من با خبري، خودت آن را بر آورده کن "

مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئيز داد و همان جا ساکت و متحير خشکش زد

لوئيز خداحافظي کرد و رفت

فقط اوست که ميداند وزن دعاي پاک و خالص چه قدر است

http://hamkelasi89.blogfa.com/

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 19:24 ] [ roya ] [ ]
در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.

پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.

به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می دهد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

او پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند .

همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند.

او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟

مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :” بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.”

مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.
تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد. آسان بیندیش راحت زندگی کن !!

[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 0:41 ] [ roya ] [ ]
سلام سلام سلام خوبید؟گفتم وب از رونق افتاد بیام اپ

بذارم رونق بگیرهاپ امروزم هم درباره سوپرنچراله در

 ضمن کسایی که از اپ های من خوششون نمیاد میتونن نیان وب دلیلی برای توهین نیست.

 

خب سه تا کلیپ میخوام براتون بذارم که اولیو ازسایتds-

brothers2 برداشتم.درباره نقش جنسن توی فیلمه من

خودم عاشق این کلیپم حتما دانلودکنین.

جنسن در سوپرنچرال

 

این کلیپ برای کانونشونه که این دوتارو از وب

jensen.blogfa برداشتم.

تواولی طرفداره میخواد ازجنسن سوال بپرسه میگه

 لطفانخندید ولی که جرد شروع میکنه برای اذیت کردن

خندیدن

کانون

تو این کانونشونم یه دختره دادمیزنه جنسن دوست دارم

 پشت بندش یه دختردیگه دادمیزنه جرد دوست دارم که

 جردمیخنده میگه همینه وبرای دختره دست میزنه که

جنسن میگه اول به من گفتن

کانون2

خب اینم ازاپ امروز ببینین ولذت ببرید.مخصوصاطرفدارای

supernaturalنظریادتون نره هاااااا.خداحافظ.

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 12:18 ] [ parisa ] [ ]
سلام امروز با چندتا عکس بانمک درباره بازیگرای سریال

سوپرنچرال اومدم.همه عکسهارواز سایت ds-brothers2

برمیداشتم.مرسی از سایت خوبشون.بریم ببینیم.



تواین عکس جنسن پنج دقیقه وباصدا اب نمک قرقره

میکنه خیلی بامزس


عکس همسر خوشگل جنسن


عکس همسر جرد


خب اینم از اپ امروز نظر یادون نره.بگید درباره کدوم

بازیگرا بنویسم چون خودم واقعا نمیدونم.خداحافظ.



[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 11:39 ] [ parisa ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

صبا.عشق فوتبال.عاشق پرسپولیس و رنگ قرمز.آرزوم اینه که:1) آرزوی بابام که هدایت شدن من به راه راسته براورده شه2)پسر بودم 3)برم استادیوم.بیشتر سعی میکنم بی تفاوت باشم تا اینکه مثل همه ی دخترا احساساتی باشم.اصلا خوشم از رفتارای دختروونه نمیاد.خیلی رفتارام پسروونست.بگذریم.متولد اردیبهشت 72 هستم.رشته ی تجربی. عاشق خون و تشریحم.همین کافیه.

اسمم که رویا . متولد 10 شهریور 1372 ام. دانشجوی رشته حسابداریم. رشته دبیرستانم انسانی بود. عاشق بارون و جاده ام. عاشق آهنگ گوش دادنم. عاشق آهنگای ملایمم. عاشق قورمه سبزی ام. عاشق رنگ صورتی ام. عاشق طبیعتم. عاشق رمانای عشقولانه ام. از ورزش بدم میاد. از فوتبال متنفرم. به نظرم هیچی به اندازه ی آهنگ گوش کردن آرامش بخش نیست. با آدمای رمانتیک حال میکنم. مهربونم. آزارم حتی به یه مورچه نمیرسه. زیاد عصبانی نمیشم. ولی وقتی عصبانی میشم خیلی بد قاطی میکنم. عاشق رفیقامم (صبا و پریسا) . خیلی احساساتی ام. زود عاشق کسی یا چیزی میشم. سخت از کسی یا چیزی متنفر میشم. عاشق ریخت و قیافه ی برج میلادم. عشقم اینه که غروب و سرخیه آسمون رو از پشت بوم نگاه کنم و عکس بندازم از آسمون. عاشق آرایشم. عاشق گل سرها و کش ها و تل های رنگ وارنگم. هیچی به اندازه ی یه آدم بی جنبه نمیتونه اذیتم کنه . دیگه چیزی به فکرم نمیرسه ...



پریسا:18ساله؛ساکن تهران .منم فوتبالیم و صدالبته پرسپولیسی.عاشق خوندن رمانو اهنگ گوش کردنو بیرون رفتنم.عاشق عکاسیم امابخاطررشتم نشدبرم؛رویا و صبا بهترین دوستامن البته دیگه ازذوست گذشته مثل خواهرامن و امیدوارم از وبمون خوشتون بیاد
نويسندگان
لینک دوستان
امکانات وب